قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

355

درة التاج ( فارسى )

و متحرّكى كى بالقوّه متحرك باشد ، و حركت ازو صحيح بود ، و اگر جه هرگز متحرك بالفعل نبوده باشذ ، بعضى منطقيان گفته‌اند مفهوم موضوع شامل هر دو معنى بايد گرفت ، و ابو نصر فارابى كى او را معلم ثانى خوانند همجنين گفته است . و اين اصطلاح خلاف تعارف و تداول اهل لغت و علوم است ، جه بر آن [ تقدير ] لازم آيذ كى جون گويند انسان ، نطفه و علقه كى « 1 » صورت انسانيت دريشان به قوت است درين لفظ داخل باشند ، و جون گويند تخت جوبى را كى ازو تخت آيد درين اطلاق آورده باشند و اين خلاف متعارف است ، جه متعارف و متداول آنست كى جون گويند تخت هر جه تخت بالفعل بوذه باشذ و هست و خواهد بوذ ، و اگر همه يك لحظه باشذ درو داخل باشد - به شرط آنك بالفعل تخت باشذ . مگر در موضعى كى لفظى باشتراك بر مفهومى اطلاق كنند گاه از آن روى كى بالفعل بوذ ، و گاه از آن روى كى بالقوّه ، جنانك كاتب گويند « 2 » كسى را كى كتابت مىكند و كسى را كى كتابت داند و نكند ، و درين موضع اگر گويند كلّ كاتب بايد كى معلوم بوذ كى بكدام معنى اطلاق مىكنند بالفعل او بالقوه ، جه حكم بحسب آن مختلف شوذ جنانك كل كاتب بالفعل متحرك الاصابع بخلاف كلّ كاتب بالقوّه . و ببايد دانست كى ايجاب و سلب هر دو اقتضاء وجود موضوع كند ( در ذهن ) جه حمل و وضع از امور ذهنى است و موضوع و محمول از معقولات ثوانى ، و حكم در اصل جز بر جيزى ثابت متقرّر در ذهن صورت نبندد خواه : آن حكم بإيجاب باشذ و خواه بسلب ، بس موضوع و محمول قضايا بايد كى در ذهن متصوّر و متمثل بوذ و هيج

--> ( 1 ) - انسان نظنه كه - م . ( 2 ) - مىگويند م .